Deprecated: mysql_connect(): The mysql extension is deprecated and will be removed in the future: use mysqli or PDO instead in /home/sabzevarfa/domains/sabzevarfarhang.com/public_html/funcs.php on line 3
ماه خدا از راه رسید: سبزوار فرهنگ

ماه خدا از راه رسید


23 مرداد 1390
3
4908
ماه خدا از راه رسید به نام آنکه لطف کرد که ما راآفرید
رمضان این کلام پر معنا،این ماه پررمز وراز،این میعاد گاه تجلی عشق ،این نماد تجلی معاشقه بین عابدین راستین ومعبود مهربان،رمضان مکان آموختن معارف الهی،زمان قریب شدن به غریبه زمانهای دیگر،رمضان قله رشته کوه های ماه های دیگر خداوندی،رمضان اوج  آسمان رجب وشعبان،رمضان تجربه معراج هر بنده به ظرفیت((لا یکلف الله نفسا الا وسعها)) رمضان پذیرش عشقی فزون تر به بهانه ((لا یکلف الله الا ما اتها)) رمضان بهار شکفتن دل های منتظر رمضان خزان ریشه ننگ گناه،رمضان رمضان است
اما چه باید کردباید توبه کرد از سالی که سر آمد وحاصلی نداشت جز آنکه ریشه درخت وجودم را در زمین خشک وعمیق گناه،محکم تر ساخت واز چنیین درختی چگونه می توان انتظار داشت که در بهار معرفت به ثمر بنشیند ودر هوای کمالات شاخ وبرگ بگستراند؟!پس راهی نمی ماند مگر اینکه با تیشه ای ریشه تعلقاتم به گناه را برکنم وچه تیشه بهتر از استغفار به در گاه جود خداوندی آن هم در بهار دلها ودر بی آبی وبی خوراکی برای گناهان،
باید اظهار پشیمانی کرد از ماهی که گذشت ودر آن قرص ماه امامت با شکوفا شدن امامان هدایت شروع شد وبا میلاد امام غائب کامل گردید لیکن ماه ایمان من ره به هلال رفت و کم فروغ تر شد
چقدر تاریک و هراسناک است شب های بی مهتاب یادت حال که باآمدن رمضان ستارگان آسمان بندگیت چراغانی شده است چه فرصت خوبی برای جمع آوری ستاره برای شبهای بی مهتابت است
برای کسی مثل من که زیر نور تابناک حضورت پایش به هر سنگ گناهی می لغزد ،در تاریکی جهل وتردید قدم گذاشتن در این ماه سر شکستگی است.
پشیمان به سویت باز می گردم؛پشیمان از روزهایی که آمدند ورفتند ودر این گردش شبانه روز هیچ نکته معرفتی نیاموختم وهیچ توشه زهدی نیندوختم.
گویی این خواب زمستانی که برمن چیره گشته بی هیچ زنگ ساعتی به بیداری نخواهد انجامید!اما من امید وارم به تک تک ساعتهای این ماه که تو به خوابیدن آن هم ارج داده ای.
این رخوت وتن پروری،جز باضرب تازیانه ازوجودم بر نخواهد خاست؛پس پیش از آنکه وقت از دست برود،مرا باتازیانه جباری سراسر مهربانیت باروزه از بدی ها از بستر ننگ آلود خواهش های نفسانی بیرون بیاور.
بایدخاک تاسف برسر ریخت از ساعاتی از رجب وشعبان که از دست رفتند وبه جای آن هیچ به دست نیامد ،جز آنکه با هر چرخش عقربه ای خیال موهوم مرگ به واقعیت روشن خویش نزدیک تر شد واز سویی دیگر بایدنهایت رجا را داشت وهر ساعت ماه رمضان را با خاک زر خرید
چشمانم را که می گشایم رو به رویم دیواری است به بلندای ناامیدی وروزهایم خاکستری ترین خاک ها رابرسرثانیه هایش آوار می کند.
در خود می پیچم وبغض می کنم چون درختی شده ام که تبر برشاخسار خویش فرود می آورد ونفس در گلوی ریشه هایش به تنگ آمده است.
اما این روز ها عقل ودلم بر این توافقند که خدا می خواهد با پنجره رمضان،من را از منجلاب این  همه سیاهی بیرون بکشدتادوباره برروح خفته من تلنگری بزند تا من بفهمم خواندنش هم با نگاه غیر خودش امکان پذیر نیست
این ساعات عشق وفکرم متحد شده اند که ایزد می خواهد برچشمه های تاریکی دلم که نمی گذارد جز تاریکی چیزی ببینم نوری روانه کندتادر یابم آنچه را که دیوارهای یاس ،مانع دیدنشان بوده اند،
این لحظات احساس وتدبرم دست به دست همدیگر داده اند ودارند می فهمند که خدا می خواهد مثل همیشه واز همیشه بیشتر لطفش را تکیه گاه شانه های بی پناهم قرار دهد که از این همه شکستن درمانده شده ام
این ثانیه ها چشم عقل ودلم با هم شده اند تادرک کنند که پروردگار می خواهد به ما بیاموزد،بیاموزدایستادن ورهایی را،پرواز وآشنایی را،تا شاخسار شکسته ام را جوانه های امیدواری ،ترمیم کنند آن هم با مرهم ((لاتقنطو من رحمـة الله))
این کمتر از یک پلک به هم زدن ها تارجسمم با پود روحم در هم آمیخته اند تا بدانند که مهربان ترین مهربانان می خواهد درجان درخت وجودم باران هدایت بباراند تا ازنفس های آسمانی سیراب شویم وسرشاخه های کوتاهمان به سمت نور  بالا روند.
آری ماه رمضان ماهی است که حضرت باریتعالی با نزول کتاب خودش به ما انسانها فهماند که ما از کوه هااستوارتریم واز آسمان بالاتربه بهانه آیه(())آسمان بارامانت نتوانست کشید  قرعه فال به نام من  دیوانه زد. پس باید تشنه محبت اوشویم وغوغای سرگرمیهای پوچ راکنار بزنیم تاحجم صدای عاشقانه حضرت صاحب اختیار این همه خاطرات بد رااز خاطرم بزداید وبا این پاکی جز ندای قدسی او نشنویم.براستی که این ماه،روزگار نگاه های شفیعانه آبرودارن نزد خداست که با نظرهایشان چشم های بی خورشیدوآشفته از انسان ها دور میشوند
اما چند کلامی با ماه نزول قرآن وصاحب این ماه
ای ماه عاشقان به گلبرگ های پرپر دلم نگاه کن که چگونه در دست نسیم امید حضرت حق سر گشته است
چگونه چشم امید از تو برگیرم حال آنکه هنوز جای نوازش های قدیمی ات بربال های شکسته کبوتر دلم باقی است؟!
مگر نه آنکه هر وقت خواستم در بیراهه های بی سر انجام عشق های زمینی از پای بیفتم تو بعداز یازده ماه از راه رسیدی وبارحمتت برسرسر افکنده ام سایه گسترانیدی وبا امانت هدایتت مرا به سوی وادی ایمن کشانیدی
واما ای خدای مهربان کجابرود درراه مانده ای که به دستگیری تو امید دارد وچه کند دل شکسته ای که جز در خانه مهر تو جایی نمی شناسد
آیا تو چشمه جودت را از کسی که نهال امید به آمرزشت در کویر خشکیده دل پرورانده  ولی در شکفتگاه دل ها به باران مهربانیت دوخته،دریغ می داری؟!
از من نخواه که دل از سودای مهر تو برگیرم ودر هم شکستگی ام را به یاد غیر تو در این بی معرفتی زمانه بند زنم!به آبله پاهایم بنگر وتاول دست هایم را نظاره کن!
ای آنکه اشک را پیش از اینکه برزمین بریزد به دست عطوفتت پاک میکنی در این ماه دلم از همیشه نرم تر است وچشمانم با وجود گرما بخشیت بارانی است پس مرا دریاب.
ومن این را می دانم در ماه محترمت که امام عابدین حضرت سجاد(علیه السلام )در نجواهای طلاییش (که به حق هم محتوای نیایش وهم نحوه نیایش رابرما آموختند)برحرمت آن بسیار تاکید داشتند،همانا ناامیدی وحسرت ،خارهایی هستند که هرگز در بوستان رمضانت نمی رویند؛دلم را به چنین خارهایی مخراش ومرا در آغوش همیشه گشاده ات بپذیر!
ودرآخرعهد میبندم:
که دانه های الماس اشکم را تسبیح کنم وبرسرسجاده ای از خضوع سر به سجده فرود آورم وتسبیح گوی قدرت لایزالت شوم
وگوش هایم را به آوای ملکوتی اذان باد بسپارم وزنگارآیینه دلم را به اذنت جلا بدهم تا پرتوی از نور تو در آن انعکاس یابد وتمام وجودم را نورانی کند
و از تو می خواهم که در کهکشان لطفت به ستاره باران اشکم نظری افکنی واز باران مرحمتت برآتش درونم بباری تاخنکای بارانت مرهمی بر دل سوخته ام تا رمضانی دیگر باشد تابدانم که لطف کردی که مرا آفریدی.   
:: نظرات :: /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
3 نظر در صف تاييد است.

مراسم 16 آذر که توسط انجمن های علمی و کانونهای فرهنگی هنری و اجتماعی دانشگاه حکیم برگذار شده را چگونه ارزیابی می کنید؟