Deprecated: mysql_connect(): The mysql extension is deprecated and will be removed in the future: use mysqli or PDO instead in /home/sabzevarfa/domains/sabzevarfarhang.com/public_html/funcs.php on line 3
خروش وبلاگی علیه «آل‌ شیطان»: سبزوار فرهنگ

خروش وبلاگی علیه «آل‌ شیطان»


8 مهر 1394
8
3440
خروش وبلاگی علیه «آل‌ شیطان»

به همت مجموعه فرهنگی بصائراوّلین انجمن دانش‌آموزان وبلاگ‌نویس سبزوارعلیه خشونت آل صعودآغاز بکارکردند.
در این انجمن، گاهی با توجه به دغدغه‌های واحدی که دارند، موج‌های وبلاگی ایجاد می‌کنند.آخرین تلاشی که بعضی از اعضای این گروه انجام دادند، موجی است که برای حادثه تلخ منا به راه انداختند.
 این روزها، وقتی از نوجوان و یا جوانی بپرسی از اینترنت چه استفاده‌ای می‌کنی سه دسته جواب می‌شنوی. مطمئناً قبلش این سوال خطاست که پرسیده شود اصلاً شما از اینترنت استفاده می‌کنی؟! شاید تک و توک موارد اندکی.

امّا پاسخ سوال اوّل. به نظرم دسته‌ی اوّل که زیاد هم هستند می‌گویند صرفاً برای تفریح و سرگرمی؛ حالا بماند تفریح و سرگرمی به چه قیمتی. دسته‌ی دوّم می‌گویند داخل چند گروه توی تلگرام و واتس آپ و تانگو و ... فعالیّت می‌کنیم. این دسته سابقاً که شبکه‌های اجتماعی مثل امروز نبود، در فیس بوک و پلاس و توییتر دیده می‌شدند. امّا دسته سوم، که خیلی هم زیاد نیستند و شاید اصلاً به چشم نیایند، یک تفاوت ماهوی با دو دسته‌ی اوّل دارند. فارغ از اینکه این دسته‌ی سوّم در سایت‌های اینترنتی و وبلاگ و یا شبکه‌های اجتماعی تلفن همراه فعالیّت می‌کنند، تفاوت اصلی‌شان با دو دسته‌ی بالا، در تولید کننده بودن‌شان است. در خوش‌بینانه‌ترین حالتش! اگر تصور کنیم دو دسته‌ی اوّل در سایت‌ها و گروه‌های مفید، وبگردی می‌کنند و کلّی اطلاعات مفید هم دریافت می‌کنند، باز می‌شوند یک مصرف کننده.

عادت به مصرف، و سعی نکردن برای تولید، آدم را، جوان را و مهمتر یک نوجوان و دانش‌آموز را، به انسانی فاقد قدرت تفکر و استدلال تبدیل می‌کند. این نگاهِ سیاه و بدبینانه‌ای نیست، چرا که حقیقت امروز است.

بین ابزارهای موجود، وسیله‎‌ای که هدف ساختش و چگونگی کاربردش، همچنان یک ابزار مفید و بی عیب و نقص است وبلاگ است. تفاوت اصلی بین وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی، در این است که وبلاگ دارای چهارچوبی حفظ شده است ولی در مقابل، هیچ آداب و قانونی در شبکه‌های اجتماعی نمی‌گنجد.

دسته‌ی سوّم را، همین‌جا در شهر خودمان سبزوار می‌توان یافت. تعدادی از بچه‌های مجموعه فرهنگی بصائر، چند وقتی است که اوّلین انجمن دانش‌آموزان وبلاگ‌نویس را در شهر راه انداخته‌اند. در این انجمن، دوره‌های آموزشی نویسندگی برگزار می‌کنند، جلسات هم‌اندیشی در مورد فلسفه‌ی وبلاگ دارند، و از همه مهم‌تر وبلاگ‌هایی دارند که در آن از تجربه و درد و دغدغه‌هایشان می‌نویسند.

در این انجمن، گاهی با توجه به دغدغه‌های واحدی که دارند، موج‌های وبلاگی ایجاد می‌کنند. البته موج شاید دلالت بر کثرت داشته باشد ولی در فضای مجازی یک جمع ۵ یا ۶ نفره‌ی وبلاگ‌نویس می‌تواند موج ایجاد کند. آخرین تلاشی که بعضی از اعضای این گروه انجام دادند، موجی است که برای حادثه تلخ منا به راه انداختند. فکر کنم خودتان مطالب‌شان را بخوانید می‌فهمید قضیه از چه قرار است.


* وبلاگ کاه گل:

سبک‌تر از همیشه

فامیل شاه که باشی باید همه چیزت با بقیه فرق کند؛ نهار خوردنت، خوابیدنت، پوشیدنت، عبادتت، حج رفتنت، سنگ زدنت.

حال چه برسد به اینکه ولیعهد شاه باشی.

معنی ندارد فرزند شاه یک کشور بزرگ قدرتمند، در بین مردم راه برود. اصلاً اگر سیصد نفر محافظ هم داشته باشی امنیت ندارد که...

قدم به قدم با تکه‌ای از مشعر که در دستانشان سنگینی می‌کند می‌آیند. تکّه‌هایی که یک سال تلاش می‌کنند تا از زمین کنده شده و برای خوردن به هدف آماده شوند...

امّا سنگ‌های او از همه سنگین‌تر است؛ ولیعهد را میگویم. سنگ‌های او از همه بیشتر است؛ خیلی بیشتر از هزار و سیصد سنگ.

آمده بود تا به شیطان سنگ بزند که خودش شیطان شد.


سنگ‌ها در دست حاجی‌ها خیلی سبک شده بود، خیل سبک‌تر از وزنشان.

حاج کاظم که سال پیش رفته بود؛ می‌گفت: «به جمرات که می‌رسی سنگ‌ها خیلی سبک می‌شوند و زور تو زیاد‌تر. تا می‌توانی بلند‌تر پرتشان می‌کنی و سنگ‌ها هم بلند‌تر می‌روند.»

امّا هنوز که به آن‌جا نرسیده اند چرا سنگ‌ها سبک شده؟! نکند هدف دیگری به جز جمرات دارند؟!

جمعیّت کم کم متراکم می‌شود. آن عقبی‌ها از جلو خبر ندارند و این جلوی‌ها از پشت در بسته شده. جمعیّت متراکم، بیشتر و بیشتر می‌شود، تا جا را برای اکسیژن، تنگ‌تر کند. سنگ‌ها به زمین می‌افتند و دوباره سنگین می‌شوند و صاحبانشان سبک‌تر از هوا بلند می‌شوند و به سوی آسمان پیش می‌روند.

حالا وقت جواب است. این فاجعه تقصیر کیست؟ علّت آن همه سنگ افتاده بر زمین چیست؟ این قدرت و جهالت در کنار هم است.

نه این تنها جهالت است که آن همه سنگ را به پای لنگ حاجیان سیه چرده‌ی آفریقایی می‌اندازد. این جهل است که علّت حادثه را به گردن خدا و قضا و قدر او می‌اندازد.

و این صدای اعتراض ما به جهالت و قدرت آن‌هاست. و تا آن‌ها از چرخ قدرت پایین نیایند؛ همین است و همین...

«و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله»


* وبلاگ پاورقی:

قضا و قدر شیطان!


پیش‌نوشت:
اتفاق منا، اونقدر سخت و تلخ بود که یه ملّت مسلمون رو غصه دار کنه، ولی صحبت‌های مسئولین بی کفایت عربستان و عده‌ای از داخلی‌ها، تلخ‌تر بود، تا حدی که هر غیر مسلمونی هم بشنوه به حماقت این‌ها پی می‌بره و خونش به جوش میاد.
هر مسلمونی شلوغی اطراف ضریح و مکان‌های مقدس و اربعین و ... رو چشیده و می‌دونه که با وجود اینکه بعضی همیشه هستن که مراعات نمی‌کنن و همیشه هل! می‌دن، ولی هیچ وقت این قضیه منجر نمی‌شه که ۲۰۰۰ نفر آدم کشته بشن، زبونم لال مگه گوسفندن!
می‌گن طنز، بیان تناقض‌هاست. از تلخی این ماجرا جز طنز نتونستم بنویسم، از بس که متناقض بود و تلخ.

خالد الفالح گفت: این حادثه خیلی بزرگ است و تعداد کشته زیاد است و دردناک است. این قضا و قدر الهی است. این حادثه به علت ازدحام و عدم تبعیت حجاج از دستورات داده شده اتفاق افتاد.

***

در ادامه شما یک مصاحبه ی کاملا واقعی! با خالد الفالح را می خوانید:

- شما علت این حادثه رو چی می دونین?
- قضا و قدر الهی
- یعنی اینکه جاده اصلی بسته شده بود ربطی به ماجرا نداره?
- اینا همش قضا و قدر الهیه، ما نباید توی کار خدا دخالت کنیم.
- شما گفته بودین علت این حادثه گرما بوده و بی نظمی زائرا.
- بله مخصوصا زوار افریقایی
- خب آخر قضا و قدره یا گرما و بی نظمی?
- بالاخره قضا و قدر بوده که گرم شده و بی نظمی به وجود اومده.
- درست مثل اینکه قضا و قدر بوده که راه بسته شده?
- دقیقا
- عده ای معتقدن قضا و قدر بوده تا نشون داده بشه که دیگه مدیریت حج دست ادم های با کفایتی نیست.
- بنده تکذیب میکنم، حادثه ای که اتفاق افتاد، چیزی از ارزش های ما توی مدیریت حج کم نمیکنه.
- در مورد یمن چی؟ اونجا چطور؟
- اونجا هم قضا و قدر الهیه. موشک های ما بلایای طبیعی هستن که خدا داره روی سرشون می ریزه.
- عذرمیخوام شما میتونین بگین قضا و قدر یعنی چی?
- لطفا سوال بعدی
- اقای خالد به جای سوال اخرم می تونم یه نمونه از قضا و قدر الهی رو نشونتون بدم?
بله حتما
(خالد الفالح زیر مشت و لگد خبرنگار، بر اثر قضا و قدر الهی! جان داد)

آزمون:

با توجه به متن مصاحبه بالا یه سوالات زیر پاسخ دهید:

۱. قضا و قدر یعنی چه؟

الف) یعنی من نبودم دستم بود.
ب) من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود.
ج) بی کفایتی آل سعود
د) یکی از مفاهیم اعتقادی اسلام است که هیچ ربطی به یحث ندارد.

۲. به چه چیزهایی می گویند قضا و قدر؟

الف) موشک هایی که بر سر مردم یمن فرود می آید.
ب) افتادن جرثقیل های اطراف کعبه
ج) آتش سوزی در هتل
د) بسته شدن در قظار و خفگی زائرین
ه) خودتی

۳. ۵ تفاوت بین اظهارات مسئول عربستانی مذکور و اظهارات رئیس دفتر هاشمی رفسنجانی پیدا کنید:

«قضاوت در این مسائل(حادثه منا) مشکل است، در تهران ۸ میلی‌متر باران آمد و چندین کشته داشتیم اما این دلیل نمی‌شود که قضاوت کنیم چه کسی مسئول است.»


* وبلاگ ضربدر:

داغ دارم برایت

سلام حاجی شنیدم که پس از رفتنت باز عده ای در ایران به جای تسلیت به خانواده ات، لب به حرف هایی گشودند که غصه خانواده ات و ما را را چند برابر کنند.

حاجی عزیز! تو بدنبال خدایت در همین نزدیکی رفتی و کشته شدی و پشت سرت اینگونه می گویند، وآن فرد به قول خودش به خارج میرود برای دیدن برد پیت!!! و مردم برایش سوت و کف وهورا میکشند!!!

میگویند تو دستان پینه زده پیرمردی را ندیدی، ولی من شاهدم که خودت همان پیرمرد هستی ،که باهزار شوق، هزار وعده غذایی ات را کنار گذاشتی تا روزی به حج بروی

بی کفایتی عده ای عامل قتل توست؛ و بی فرهنگی عده ای به اصطلاح روشنفکر!!!عامل چند برابر کردن غصه آن کسی ست که اکنون باید بنر تبریک ورودت را بردارد و پرچم سیاه بر سر در خانه ات بزند
حاجی عزیز ! حجت قبول سعیت مشکور


* * *
تو مقصری حاجی که، عشقت چیزی ست که عشق روشنفکران!!! جامعه نیست،

تو مقصری حاجی که، آنچه روشنفکران!!! جامعه ی ما از آن لذت می برند تو از آن لذت نمی بری،

تو مقصری حاجی که، روشنفکران ما لباس کهنه کودکان ایرانی را از کنار ساحل دریا می بینند و تو را مقصر میدانند،

تو مقصری حاجی که، تور کویر عربستان را بر تور آنتالیا و دبی و استانبول ترجیح میدهی

تو مقصری حاجی که، آرزویت صفای مکه بود نه صفای کنار ساحل!

تو مقصری حاجی که، پول جشن عروسی ات را گذاشتی و چند سال انتظار کشیدی که ماه عسلتان را در کنار خانه خدا باشید

نه حاجی تو مقصر نیستی، مقصر منم که گذاشته ام این تاریک فکر های بالا نشین برای من فکر کنند برای من تصمیم بگیرند و در این شور عزای خانواده تو، بلکه همه ایران، اینگونه جسارت هایی بکنند.

نه حاجی تو مقصر نیستی، مقصر منم که شادی هایم شادی های خیالی ست.

مرا ببخش حاجی!!!


* وبلاگ دربست:

حال این روزهای من

این روز ها حالم اصلا خوب نیست. غیر از مشکلی که شاید بعد ها به وبلاگم گفتم این ماجرای کشته شدن زائران خانه ی خدا بدجور روی دلم سنگینی می کند. نمی توانم تصور کنم که کشته شدن آن همه زائر آن هم طی دو حادثه در یک هفته فقط یک اتفاق بوده باشد. شاید اگر ماجرای کشته شدن زائران به همان حادثه اول ختم میشد می توانستم خودم را قانع کنم که همه اش یک اتفاق بوده است. اما الان نمی دانم چطور باید قانع شوم که هیچ کم کاری و اجحافی درکار نبوده است. آخر نمیتوانم تصور کنم در یک اجتماع بیست میلیونی انقدر کشته ها کم است یا اصلا وجود ندارد که هیچ وقت اعلام نمی شود ولی در یک اجتماع کم تر از پنج میلیون نفری ۱۳۰ نفر فقط از هموطنانم کشته می شوند. البته از نظر عربستانی ها که همه این ها اتفاق بوده است. اصلا از نظر آن ها این جنگ ها هم همه اش اتفاق است و جلو اتفاق را هم که نمی شود گرفت.
* * *

نمی دانم از این به بعد باید با این تناقضی که پیش آمده چه کنم؟ تناقض میان نقش پرچم شان و عمل شان.

(منبع:سلام سربدار)

 

:: نظرات :: /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
8 نظر در صف تاييد است.

مراسم 16 آذر که توسط انجمن های علمی و کانونهای فرهنگی هنری و اجتماعی دانشگاه حکیم برگذار شده را چگونه ارزیابی می کنید؟